محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2635

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بدكارانند . و ما به عمل او اعتراض كرديم و خونش بريختيم و تو و امثال تو اين كار را پسند كرديد و خدا اگر خواسته باشد ما را از گناه آن برى كرده است اما تو در گناه عثمان و بيشتر خطاى وى شريك بوده اى و خدا ترا همانند او مىكند . » گويد : معاوية بن حديج خشمگين شد و او را پيش آورد و خونش بريخت آنگاه در جثهء خرى كرد و به آتش بسوخت . و چون اين خبر به عايشه رسيد سخت بناليد و از پس هر نماز معاويه و عمرو را نفرين مىكرد و هم او نانخوران محمد را پيش خود برد كه قاسم بن محمد بن ابى بكر از آن جمله بود . به گفتهء واقدى عمرو بن عاص با چهار هزار كس و از جمله معاوية بن حديج و ابو الاعور سلمى برفت و بنزديك بند با طرفداران محمد تلاقى كرد كه جنگى سخت كردند و كنانة بن بشر بن عتاب تجيبى كشته شد و چون محمد بن ابى بكر بىيار ماند فرارى شد و پيش جبلة بن مسروق نهان شد كه به معاوية بن حديج خبر دادند و او را در ميان گرفت و محمد برون شد و بجنگيد تا كشته شد . واقدى گويد : حادثهء بند در ماه صفر سال سى و هشتم بود و قصهء اذرح در شعبان همان سال بود ، هر دو به يك سال . ابو مخنف گويد : وقتى عمرو بن عاص محمد بن ابى بكر و كنانة بن بشر را بكشت به معاويه نوشت : « اما بعد با محمد بن ابى بكر و كنانة بن بشر و جمع بسيار از مردم « مصر تلاقى كرديم و آنها را به هدايت و سنت و حكم كتاب خوانديم كه حق را « نپذيرفتند و به گمراهى اصرار كردند . با آنها بجنگيديم و از خداى بر - « ضدشان ظفر خواستيم و خدا روى و پشت آنها را بزد و روى از ما « بگردانيدند و خدا محمد بن ابى بكر و كنانة بن بشر و سران قوم را بكشت